کاش سرنوشت جز این می نوشت!!!


 

 

قول می دهم

 

بهترین غریبه ای خواهم ماند

 

که همیشه

 

دوستت خواهد داشت

 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت0 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

یه وقت هایی باید رفت...

 اونم با پای خودت...
 
باید جاتو تو زندگی بعضی ها خالی کنی...
 
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه...
 
ولی بدون...

یه روزی...

یه جایی...

 یادت می افتن ...
 .
.
.

+نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت11 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 

 

آدمست دیگر...

گاهی دلش میخواهد یک نفر یک جایی دوستش داشته باشد،

و این یک نفر همانی باشد که خودش هم بی میل نیست به او...

هرچقدر هم که مقطعی باشد، هرچقدر هم که گذرا و لحظه ای باشد

اما آدم لحظاتی از زندگیش دلش میخواهد با تمام وجود یکی او را دوست داشته باشد

و دوست داشتنش را ابراز کند...

از آن دوست داشتن های دوستان و رفیقان و خانواده اما نه...

از همان دوست داشتن های خاصی که حس میکنی خواسته شده ای...

از همان دوست داشته شدن های خاصی که گفتار احتیاج ندارم و اما با رفتار مشخص میشود...

احساس است دیگر، نمیشود که با او جنگید که، که اگر بجنگی هم پیروز خودش هست...

حال هرچقدر هم که عقل دلت را وتو کند دست آخر باز هم دلت مثل همان کودک دوساله ای می شود

که پابر زمین میکوبد و بر خواسته اش اصرار می ورزد...

آن وقت است که آدمی در دلش یک حفره پراز خالی میبیند که دلتنگش میکند

و باعث میشود خالیش پر از دلتنگی بشود...

آدمی گاهی احساساتش بد غالب میشود...

 

                                                                                     "ریزنویس"

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت6 بعد از ظهرتوسط baboloha | |


 

گیرم تمام دنیا بگوید ما مال هم نیستیم...

... گیرم برای زیر یک سقف رفتن دوست داشتن آخرین معیار این جماعت باشد

... گیرم دوست داشتن بدون سند حرام باشد

!!!عجیب باشد

 ... گیرم تا اخر عمر تنها بمانم

 ... گیرم هرگز دستانم در دستانت قفل نشود

... گیرم آغوشت هیچ گاه مال من نشود

...اما من

...گیر این گیرم ها نیستم

!!! من تا ابد گیر چشمان توام 

...گیر دوست داشتنت

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت10 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 
 
از یه جایی به بعد یه حس بی تفاوتی داری ...!
 
نه از دوست داشتن ها لذت میبری ...
 
نه از دوست نداشتن ها ناراحت میشی ...
 
از یه جایی به بعد ...
 
تو هیجان انگیز ترین لحظه ها 
 
 فقط .. ..  ... ... .. 
 
نگاه میکنی ...

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت3 بعد از ظهرتوسط baboloha | |

 

 

 

خداحافظ تا همیشه خداحافظ ..

نه بخاطر اینکه انتظار کشیدن را بلد نیستم ..

نه بخاطر اینکه خسته شده باشم از چشم به جاده دوختن ..

بخاطر اینکه تو دیگر هیچوقت بر نخواهی گشت .....

باور کن هرچه نوشتم هرچه گفتم و هر چه سرودم برای این بود که بخوانی

و شاید روزی بیایی اما ... نخواندی ...

و اگر هم خواندی فقط خندیدی به دلتنگی هایی که همیشه طعم روزهای رویایی من و تو را میداد ...

 

خداحافظ

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت0 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش

پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم

مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت

بکشی‌اش… شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا به پایت آمد اگر هوایت را داشت

اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ

را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برای یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج

می‌کنی! یک چقدر زیبایی، یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند!!

متهمت می‌کنند به هیزی…! به مخ زدن به اعتماد آدم‌ها…!

سو استفاده کردن، به پیری و معرکه گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این که

تو را به یاد بیاورند.

غریب است دوست داشتن.

و عجیب‌تر از آن است دوست داشته شدن…

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد…

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده.

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هرچه او دل‌نازکتر، ما

بی‌رحم‌تر.

تقصیر از ما نیست،

تمامی قصه‌های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند… 

+نوشته شده در شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت9 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 

 

 

 

تلخ ترین قسمت زندگی اونجاست که

 آدم به خودش میگه...

چی فکر میکردیم و چی شد....

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 



بدتر از دست های آلوده هم وجود دارد

دست های شسته از همه چیز

+نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 
 

  اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم
 
به تو می گفتم :“دوستت دارم” و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی.

همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد.

کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه

و نیاز داری.

مراقبشان باش. 

به خودت این فرصت را بده تا بگویی:
 
“مرا ببخش”، “متاسفم”، “خواهش می‌کنم”، “ممنونم”

و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن.

هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری.

خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن!

به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو: “چقدر برایت ارزش دارند.”

اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت…
 
همراه با عشق

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت10 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 

 

چشمهای هیز کلاغ

گندم های خود فروش

مترسک مغلوب...

....

مزرعه رفت به باد...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت2 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 
 
 
خـوابَم نِمے بَــرَد

    بِه هَمـه چیز فِکر کَـرده اَم

    بیشتَر بِه تُــو

    وَ می دانَــم کِه خوابــے

    وَ قَبل اَز بَسته شُدَن چَشــم هآیَـتــــ

    بِه هَمه چیــز فِکــر کَرده ای

    جُـــز مَـن!!!

 

+نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 

ﯾﻪ وﻗﺘﺎﯾﯽ آدم از روی دوﺳﺖ ﻧﺪاﺷﺘﻦ از ﯾﮑﯽ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ

 ﯾﻪ وﻗﺘﺎﯾﯽ از ﺗﺮس "واﺑﺴــــــــﺘـﮕﯽ"

+نوشته شده در جمعه دوم خرداد 1393ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 

 

 

دوست داشتن های پنهانی را دوست دارم!!

اسمش را هرچه میخواهی بذار

حتی "خیانت"

ولی بیا دل رو به دنیا بزن

من با تو خوشبختم..

+نوشته شده در سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 

گاهی..باید..به "فاصله ها" خوش آمد گفت!شاید آمده اند...

تا بخشی از "حماقت هایمان" را جبران کنند!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

مـثـل ِ تـــار ِ مــوهـــایـش ..

    ایـن بـــار

    دوسـتـت دارم هـــایـــم را

    پـشـت ِ گـوشـش انـــداخـــت …

    و …

    رفــت !

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

هرزگی مختص به تن فروشی نیست

ربطی به جنسیت هم نداره

همین که از اعتماد کسی سوء استفاده کنی… هرزه ای

همین که به یکی امید الکی بدی… هرزه ای

همین که خیانت کنی… هرزه ای

اگه میخوای تن فروشی بکنی، صاحب اختیار بدنتی

اما هرزگی نکن چون از احساس و آبروی دیگران باید مایه بذاری

+نوشته شده در چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393ساعت2 قبل از ظهرتوسط baboloha | |


حالا دیگر نه از حادثه خبری هست و نه از اعجاز آن چشم های آشنا


 از دلتنگی ها هم که بگذریم


"تنهایی "


تنها اتفاق این روزهای من است...

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت11 قبل از ظهرتوسط baboloha | |



آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد .

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش

دوست می دارد

 


حالا ببین اگر خودش

غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو

نادیده بگیرد ،

چه قدر دوســتت دارد !

و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد !

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |






نــه نمـي دانــي … !


هيچــکس نمــي دانــَـد … !


پشت ِ ايــ ن چهــره آرامـ در دلـَـــ م چه ميگــذرد … !


نمـي دانــي … !



کســي نمـي داند ….. !


ايــ ن آرامش ِ ظاهــــــر و اين دل ِ نـــــــا آرام … !


چقــدر خسته امـ ميکنــد …

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت2 قبل از ظهرتوسط baboloha | |



بعضی آدم ها را نمیشود داشت
    فقط  میشود

     یک جور خاصی دوستشان داشت !

    بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند

     یا تو برای آن ها !

    اصلا به آخرش فکر نمی کنی

    آنها برای اینند که دوستشان بداری

    آن هم نه دوست داشتن معمولی

     نه حتی عشق !

    یک جور خاصی دوست داشتن

    که اصلا هم کم نیست ..!
    این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم

    در کنج دلت

     تا ابد

     یه جور خاص دوست داشته خواهند شد

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت0 قبل از ظهرتوسط baboloha | |





چـقـد سخـته ؛

دلتـــنگ كـســے بشـے

كــہ بـهش قــول دادی دیـــگہ مزاحمــش نشــــے ...

+نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |


چقدر تحمل کم محلى سخته

 

  وقتـــــــــــــــــــــــــــــى دارى

 

از کل احساست مایه میزارى

+نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت0 قبل از ظهرتوسط baboloha | |



شاید سخت ترین رابطه این باشد ، 


که دو انسان مغرور عاشق هم باشند...


اما سخت تر از آن شکستن یکی و بی تفاوتی دیگریست....

+نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت8 قبل از ظهرتوسط baboloha | |




حرفی نیست...


خودم سکوتت را معنی می کنم
کاش می فهمیدی
گـاهی همین نگاه سردت
 

روی زمستان را هم كم می كند!!!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت4 بعد از ظهرتوسط baboloha | |



تو را دوست مـــــــــــــــــیدارم ...

چه فرق مى کند که چــرا !؟

یا از چـــــــــــــــــــــــه وقــــــــــت ... !

یا چـــــــــــــــــــــــــــطـور شـد کــــــــــه ... !

چه فـــــــــرق مـــیــکنــد ؟!

وقتى تو بــــــــایـد باور کنى ... که نـــــــــمى کنى !

و من بـــــــــــایـد فـرامـوش کنم ... که نـــــــــــــــمى کنم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت4 بعد از ظهرتوسط baboloha | |


درد دارد . . .

وقتی با هر نسیمی برود . . .

آن کس که به خاطرش به طوفان زده ای . . .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت3 بعد از ظهرتوسط baboloha | |

 التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــم
 


همــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران !
 
 


ولــــــــــــــــی !!
 
 

آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت
 


مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد ..

+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت2 قبل از ظهرتوسط baboloha | |




به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

 

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

 

چون زمانی که از دستش بدی

.

.

.

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

 

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت7 بعد از ظهرتوسط baboloha | |





هر بار گفتم سلام مرا ندیدی


این بار خداحافظی می کنم شاید


یک بار بگویی کجاست آن کسی که سلام می کرد!

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت7 بعد از ظهرتوسط baboloha | |