کاش سرنوشت جز این می نوشت!!!

 

 

اندر احوالات عشق ما همین یک جمله بس:

من تو را بسیار میخواهم تو من را... بگذریم

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت۱۴ بعد از ظهرتوسط baboloha | |

 

 

تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر

با نگاهت، خنده ات، مویت، شکارم کرده ای

+نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت۹ قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 

 

 

 

من خودم خواستــه ام پشت سرت گریه کنم

 

نفــسم بعد تو بالا نمیاید... به درک!

+نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت۸ قبل از ظهرتوسط baboloha | |

 

ﺩﺭﺩ " ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﺎ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺩﯾﺪ

ﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﺸﻪ، ﺷﺎﯾﺪ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ

ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﮐﻪ، ﺑﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯿﺒﺮﻥ

ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ

ﺑﻌﻀﯽ ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ،

ﺑﻌﻀﯿﺎ ﮐﺸﯿﺪﻥ،

ﺑﻌﻀﯽ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ

ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﺪﻥ ...

ﻫﻤﯿﻨﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﺸﻮﻧﻮ ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ،

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰنن "ﺧﻮﺑﻢ " ، " ﺧﻮﺑﯿﻢ " ...

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺑﻢ ...

شما چطورید؟!!

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ساعت۲۲ بعد از ظهرتوسط baboloha | |

 

یادت باشد
دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا

تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش...

حواست باشد ؛

دل شکسته ، گوشه‌هایش تیز است.

مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین،

مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود...

صبور باش و ساکت.....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت۱۵ بعد از ظهرتوسط baboloha | |

 

 سکوت نکن … 


زمزمه کن گاهی !


قدم بزن در کوچه های زندگی…

و گاهی آرام پرواز کن


این آبی بیکران مال تو نباشد


مال کیست ؟


زندگی زیباست

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ساعت۱۳ بعد از ظهرتوسط baboloha | |

من تمام روزهای با تو بودن را به دست فراموشی سپرده ام... 

این روزها حتی دیگر نامت هم آشنا نیست... 

عجیب است می دانم اما...

نفرت قدرتی دارد که روی هرچه خاطره است خط می کشد...!!!

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت۱۵ بعد از ظهرتوسط baboloha | |

من تمام روزهای با تو بودن را به دست فراموشی سپرده ام... 

این روزها حتی دیگر نامت هم آشنا نیست... 

عجیب است می دانم اما نفرت قدرتی دارد که روی هرچه خاطره است خط می کشد...!!!

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت۱۵ بعد از ظهرتوسط baboloha | |

 

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم اگرچه نگاهت آرامم میکند..

محتاج سخن گفتن باتونیستم اگرچه صدایت دلم رامیلرزاند..

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم
 
اگرچه برای تکیه کردن شانه ات محکمترین وقابل اطمینان ترین است.

دوست دارم بدانی حتی اگرکنارم نباشی بازهم

دوستت دارم...

+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت۱۱ قبل از ظهرتوسط baboloha | |

حتما که نباید غذایی بخوری یا گرما زده بشوی که مسموم بشوی،

گاهی افکار مسموم از صدتا خوراک مسموم هم بدتر است...

ذهنت که مسموم شد خیلی طول میکشد تا همه چیز باز هم به روز اول بازگردد..

گاهی حتی حرف زدن با بعضی آدم ها میتواند تا همیشه ذهنت را آلوده کند،


آلوده چیزی که تو تازه داشتی از ذهنت پاکش میکردی...

بعضی وقت ها آدمی اشتباه میکند...

از چیزهایی حرف میزند، از خاطراتی یاد میکند که همه آلودگی بود،

که ذهنش را روزی روزگاری بد به خود مشغول کرده بود و مسموم...

این میشود که انگار همین امروز

بعضی اتفاقاتی که میرفت تا فراموششان کنی پیش آمده است

و باز هم درگیر میشوی و درگیر...

گاهی برای آن که مساله ای برای همیشه فراموش شده باقی بماند

و دیگر ذهنت را مسموم نکند باید

به هیچکس اجازه ندهی که باز هم تو را به فضایی ببرد که نباید...

باید روی خودت آنقدر کنترل داشته باشی که

وقتی کسی خواست حال و هوایت را به گذشته های دور و نزدیک ببرد

با یک تشکر خودت بحث را عوض کنی

تا چشم باز نکنی و باز خودت را درگیر مسایلی ببینی که نباید...

آن وقت است که ذهن مسمومت تا پاک شدن از آلودگی گذشته

بیشتر از بار قبلی زمان میخواهد وحتی شاید دیگر هیچ وقت هم پاک نشود...

مراقب افکار مسمومی که میخواهند فکرت را آلوده کنند باش!

+نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت۱۰ قبل از ظهرتوسط baboloha | |

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم اگرچه نگاهت آرامم میکند..

محتاج سخن گفتن باتونیستم اگرچه صدایت دلم رامیلرزاند..

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم اگرچه برای تکیه کردن شانه ات محکمترین و قابل اطمینان ترین است.

دوست دارم بدانی حتی اگرکنارم نباشی بازهم

دوستت دارم...

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ساعت۱۷ بعد از ظهرتوسط baboloha | |

 

 

بَعضے از حَقآیــق خیلـے ســآدست…


وَلـے درڪش خیلے پیچیـــده و سَختــﮧ


مثــــل ڪنار اومـــدטּ با جمــلـﮧے :


خُبـــ دوسِـت نداره زور ڪﮧ نیسـت!!!

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ساعت۱۷ بعد از ظهرتوسط baboloha | |

چند وقتیست همه دلگیرند از من....

دلیل و مدرک می خواهند برای غمگین بودنم...

برای نا امید بودنم، برای تلخ شدنم....

نگران نباشید!!!!

من نه غمگینم..،

نه نا امید ...

ونه تلخ ...

فقط مدتیست که به دنبالشان می گردم...

مدتیست که گم شده اند....

صبرم،تحملم،امیدهایم...انگیزه هایم...

+نوشته شده در شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ساعت۲۱ بعد از ظهرتوسط baboloha | |

 

جغد به خــدا گفتـــــ : آدم هایتــــ منـــ و آوازهایــم را دوستــــ ندارند !

و خــدا گفتــــ : آوازهایــــِ تــــُ بویــــِ دلــــ کندنـــ میدهنـــد ،

و آدم هــا عاشقــــِ دلـــ بستنــــ اند...

تــــُ مرغــــِ تماشــا و اندیشـــِ ایــــ !

و آنکــــِ می بینـــد و میـــ اندیشــد بــــِ هیچـــ چیـــز دلــــ نمیبنــدد !

دلـــ نبستنــــ سختـــ ترینــــ و قشنگـــ ترینــــ کــار دنیاستــــ ...

امـــا تــــُ بخوانـــ و همیشـــِ بخوانــــ کــــِ ، آواز تــــُ " ‫#‏حقیقت‬ " استــــ !

و طعـمـــِ " حقیقت " ...

بسیــــــار تلــــــــخ

+نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ساعت۲۲ بعد از ظهرتوسط baboloha | |

 

 

آدمى که دوستت دارد خيلى زود برايت عادى ميشود...

حرفهايش....

دوستت دارم گفتن هايش...

توقع هايش...

و چون تصور ميکنى که هميشه هست و دوستت دارد...!!!

هيچوقت نگاهش نميکنى و نگرانش نميشوى و....

براى از دست دادنش نميترسى....!!!

اما... . . .

او هم آدم است...

روزى ک کارد به استخوانش برسد, کوله بار اندوهش را بر ميدارد و بى سر و صدا ميرود....

آن روز بى اراده صدايش ميزنى اما.....

جوابى نمي آيد...

فقط برايت جاى پايش ميماند......

افسوس...

قدر آدما رو تا وقتى هستن بدون...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳ساعت۱۸ بعد از ظهرتوسط baboloha | |

 

 

 

بعضی آدم ها را نمیشود که یکهو تمامشان کرد.

بعضی آدم ها آنقدر خوبند که حالت را خوب میکنند،

که تمام شدنشان برای تو سخت است،

همین است که تمامشان نمیکنی،

سعی میکنی آرام آرام کنار بکشی اما نمیشود که بشود...

اما میدانی بودنت هم برایشان چندان خوشایند نیست

و گاهی آزاردهنده میشود اگر زیاد باشد...

میدانی؟

راستش گاهی آدمی از جایی به بعد، آدم های نصفه نیمه را هم قبول میکند،

دوست های نصفه نیمه را هم می پذیرد...

میداند که اولویت های آدم ها انقدر زیاد است که بهشان اجازه ندهد

که بخواهند تمام وقت باشند،

اما بودشان خوب است، انرژی بخش است...

همه چیز را خودت قبول میکنی،

می پذیری کم و زیاد بودنشان را،

دیر یا زود شدن های بودنشان را...

دوستت می مانند، دوستشان می مانی

اما با همان شرایط نصفه نیمه...

میدانی،

گاهی دوستی های نصفه نیمه چندان هم بد نیست...

+نوشته شده در جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۳ساعت۱۸ بعد از ظهرتوسط baboloha | |





اين روزهايم به تظاهر ميگذرد...


تظاهر به بي تفاوتي ، به بي بيخيالي ، به شادي


به اينكه ديگر هيچ چيز مهم نيست ...


اما


چه سخت ميكاهد از جانم اين  " نمايش "

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت۱۵ بعد از ظهرتوسط baboloha | |



همون چیزی شد که دوست نداشتم

خیلی راحت تمام شد....

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت۲۳ بعد از ظهرتوسط baboloha | |


آرام مــی خــوابـــم امــشـــب


و شــــاید این خــواب مــرگ باشــد


دیگـــر مـــرا هـــیچ تــــرسی از مـــرگ نیســـت


چـــرا كه برمـــلا كــــردم تــمام دلــدادگـــیام رابـــرایـــت


امـــــا


ای "تــ ـ ــو" یـــادت باشــد


گـاهـی اندكی كــنار آمدن با كـسی كه تمـام زندگــیش هســتـی


مـــرگ نیـــست

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت۱۵ بعد از ظهرتوسط baboloha | |


می آیی . . . می روی . . . و فقط یک سلام . . .


    و گاهی یک خداحافظی . . . نه . . . این انصاف نیست . . .


    من و یک دنیا عشق . . . تو و یک دنیا بی تفاوتی . . . !

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت۱ قبل از ظهرتوسط baboloha | |

"آینده"

ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب

چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.


+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت۲۲ بعد از ظهرتوسط baboloha | |



همه چیز بازیچه نیست...!


این جمله را پروانه ای گفت که

بالهایش در دست کودک بازی گوشی جا مانده بود...!

+نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ساعت۱۰ قبل از ظهرتوسط baboloha | |



همه می خواهند

جای تو را بگیرند...

بی آنکه بدانند...

تو هم دیگر جایی نداری...!

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت۱۵ بعد از ظهرتوسط baboloha | |



در میان من و تو فاصله هاست.

گاه می اندیشم ،

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری


+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت۱ قبل از ظهرتوسط baboloha | |

آرزویی بکن ...گوش های خدا پر از آرزوست

و دستهایش پر از معجزه..آرزویی بکن ...

شاید کوچکترین معجزه اش

بزرگترین آرزوی تو باشد....

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت۱۰ قبل از ظهرتوسط baboloha | |


گاهی آنقدر دلتنگ کسی می شوی !


که اگر خودش بفهمد ...


از نبودنش خجالت میکشد .!.!.!

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت۱۱ قبل از ظهرتوسط baboloha | |



اینبـــــار کــه کسی آمد ...نمــی گویم بـرو !!
حــتی نمی گــویم کس دیگـــری را می خـــواهم ...
فقـط می گــویم :
ببیـــن !
من شکــستـه ام !
خستـــه ام !
کمی آرامم کــــن ...
همـیـن

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ساعت۲۲ بعد از ظهرتوسط baboloha | |




ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ،
ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤــــــــــﯿﺪ ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ !
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒـــﺮ ﮐﺮﺩ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ،
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠــــــﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕــــــــــﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ ،
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨــــﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ...
ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨــــﺪ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ،
ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ !
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ !
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ...
ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧـــﺪ

+نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ساعت۱۱ قبل از ظهرتوسط baboloha | |


همین که  می دانی
دوستت دارم
کافیست …