X
تبلیغات
کاش سرنوشت جز این می نوشت!!!

کاش سرنوشت جز این می نوشت!!!



آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد .

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش

دوست می دارد

 


حالا ببین اگر خودش

غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو

نادیده بگیرد ،

چه قدر دوســتت دارد !

و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد !

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |




نــه نمـي دانــي … !


هيچــکس نمــي دانــَـد … !


پشت ِ ايــ ن چهــره آرامـ در دلـَـــ م چه ميگــذرد … !


نمـي دانــي … !



کســي نمـي داند ….. !


ايــ ن آرامش ِ ظاهــــــر و اين دل ِ نـــــــا آرام … !


چقــدر خسته امـ ميکنــد …

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت2 قبل از ظهرتوسط baboloha | |




قول می دهم


بهترین غریبه ای خواهم ماند


که همیشه


دوستت خواهد داشت

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت0 قبل از ظهرتوسط baboloha | |



بعضی آدم ها را نمیشود داشت
    فقط  میشود

     یک جور خاصی دوستشان داشت !

    بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند

     یا تو برای آن ها !

    اصلا به آخرش فکر نمی کنی

    آنها برای اینند که دوستشان بداری

    آن هم نه دوست داشتن معمولی

     نه حتی عشق !

    یک جور خاصی دوست داشتن

    که اصلا هم کم نیست ..!
    این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم

    در کنج دلت

     تا ابد

     یه جور خاص دوست داشته خواهند شد

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت0 قبل از ظهرتوسط baboloha | |





چـقـد سخـته ؛

دلتـــنگ كـســے بشـے

كــہ بـهش قــول دادی دیـــگہ مزاحمــش نشــــے ...

+نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |


چقدر تحمل کم محلى سخته

 

  وقتـــــــــــــــــــــــــــــى دارى

 

از کل احساست مایه میزارى

+نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت0 قبل از ظهرتوسط baboloha | |



شاید سخت ترین رابطه این باشد ، 


که دو انسان مغرور عاشق هم باشند...


اما سخت تر از آن شکستن یکی و بی تفاوتی دیگریست....

+نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت8 قبل از ظهرتوسط baboloha | |




حرفی نیست...


خودم سکوتت را معنی می کنم
کاش می فهمیدی
گـاهی همین نگاه سردت
 

روی زمستان را هم كم می كند!!!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت4 بعد از ظهرتوسط baboloha | |



تو را دوست مـــــــــــــــــیدارم ...

چه فرق مى کند که چــرا !؟

یا از چـــــــــــــــــــــــه وقــــــــــت ... !

یا چـــــــــــــــــــــــــــطـور شـد کــــــــــه ... !

چه فـــــــــرق مـــیــکنــد ؟!

وقتى تو بــــــــایـد باور کنى ... که نـــــــــمى کنى !

و من بـــــــــــایـد فـرامـوش کنم ... که نـــــــــــــــمى کنم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت4 بعد از ظهرتوسط baboloha | |


درد دارد . . .

وقتی با هر نسیمی برود . . .

آن کس که به خاطرش به طوفان زده ای . . .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت3 بعد از ظهرتوسط baboloha | |

 التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــم
 


همــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران !
 
 


ولــــــــــــــــی !!
 
 

آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت
 


مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد ..

+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت2 قبل از ظهرتوسط baboloha | |




به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

 

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

 

چون زمانی که از دستش بدی

.

.

.

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

 

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت7 بعد از ظهرتوسط baboloha | |





هر بار گفتم سلام مرا ندیدی


این بار خداحافظی می کنم شاید


یک بار بگویی کجاست آن کسی که سلام می کرد!

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت7 بعد از ظهرتوسط baboloha | |



آنگــاه کـﮧ غـُرور کـَسـے را لـﮧ مـے کـُنـے  


آنگـاه کـﮧ کـاخ آرزوهـاے کسـے را خراب مـے کـُنـے


آنگـاه کـﮧ شمـع اُمیـב کسـے را خـاموش مے کـُنـے

.

.

آنگـاه کـﮧ بنـבه اے را بیهوבه مـے انگــارے


میخواهمـ بـבانمـ בستـانت را بـﮧ سـَمـت کـُבامیـטּ آسمـاטּ میگیرے


تـا براے خوشبختـے خوבت בعـا کـُنـے ...!  

+نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت8 بعد از ظهرتوسط baboloha | |





اين روزهايم به تظاهر ميگذرد...


تظاهر به بي تفاوتي ، به بي بيخيالي ، به شادي


به اينكه ديگر هيچ چيز مهم نيست ...


اما


چه سخت ميكاهد از جانم اين  " نمايش "

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت3 بعد از ظهرتوسط baboloha | |



همون چیزی شد که دوست نداشتم

خیلی راحت تمام شد....

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت11 بعد از ظهرتوسط baboloha | |


آرام مــی خــوابـــم امــشـــب


و شــــاید این خــواب مــرگ باشــد


دیگـــر مـــرا هـــیچ تــــرسی از مـــرگ نیســـت


چـــرا كه برمـــلا كــــردم تــمام دلــدادگـــیام رابـــرایـــت


امـــــا


ای "تــ ـ ــو" یـــادت باشــد


گـاهـی اندكی كــنار آمدن با كـسی كه تمـام زندگــیش هســتـی


مـــرگ نیـــست

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت3 بعد از ظهرتوسط baboloha | |


می آیی . . . می روی . . . و فقط یک سلام . . .


    و گاهی یک خداحافظی . . . نه . . . این انصاف نیست . . .


    من و یک دنیا عشق . . . تو و یک دنیا بی تفاوتی . . . !

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

"آینده"

ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب

چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.


+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت10 بعد از ظهرتوسط baboloha | |

بَعضـے ـام هَستـלּ که باهآتـלּ


ولے هَمیشـﮧ بـآ کسـاے دیگـﮧ هَم گـرم میگیرَלּ


کـﮧ اگـﮧ بآ تـو بـﮧ بـُלּ بَستـ خوردَלּ


פֿـیالشوלּ راحت باشـﮧ کـﮧ کوچـﮧ بعدے یکے منتظرشوלּ هست


تـــو قانوלּ رفاقـــَت بـﮧ اینــآ میگــَלּ {لاشـــــــے }

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت7 بعد از ظهرتوسط baboloha | |



همه چیز بازیچه نیست...!


این جمله را پروانه ای گفت که

بالهایش در دست کودک بازی گوشی جا مانده بود...!

+نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت10 قبل از ظهرتوسط baboloha | |



همه می خواهند

جای تو را بگیرند...

بی آنکه بدانند...

تو هم دیگر جایی نداری...!

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت3 بعد از ظهرتوسط baboloha | |



در میان من و تو فاصله هاست.

گاه می اندیشم ،

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری


+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت1 قبل از ظهرتوسط baboloha | |

آرزویی بکن ...گوش های خدا پر از آرزوست

و دستهایش پر از معجزه..آرزویی بکن ...

شاید کوچکترین معجزه اش

بزرگترین آرزوی تو باشد....

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392ساعت10 قبل از ظهرتوسط baboloha | |


گاهی آنقدر دلتنگ کسی می شوی !


که اگر خودش بفهمد ...


از نبودنش خجالت میکشد .!.!.!

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1392ساعت11 قبل از ظهرتوسط baboloha | |



اینبـــــار کــه کسی آمد ...نمــی گویم بـرو !!
حــتی نمی گــویم کس دیگـــری را می خـــواهم ...
فقـط می گــویم :
ببیـــن !
من شکــستـه ام !
خستـــه ام !
کمی آرامم کــــن ...
همـیـن

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت10 بعد از ظهرتوسط baboloha | |




ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ،
ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤــــــــــﯿﺪ ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ !
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒـــﺮ ﮐﺮﺩ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ،
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠــــــﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕــــــــــﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ ،
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨــــﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ...
ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨــــﺪ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ،
ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ !
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ !
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ...
ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧـــﺪ

+نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392ساعت11 قبل از ظهرتوسط baboloha | |


همین که  می دانی
دوستت دارم
کافیست …

+نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1392ساعت11 بعد از ظهرتوسط baboloha | |








+نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392ساعت11 قبل از ظهرتوسط baboloha | |





اگر کسی را دوست داری ولی او نمی تواند تو را دوست داشته باشد بمان

زندگی کن و برای خوشبختی او دعا کن تا خوشبخت باشد.

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت7 بعد از ظهرتوسط baboloha | |