تنهايي...
شب تار،تیرگی،خاموشی
سياهی،تنهایی
قصه من،من غمگین،من تنها
روزگارم تیره تر از هر شب تار
هیچ تر از هیچ شده
وتهی از خالی
کوچه خلوت من،خلوت تر
زهر خندم،ز هر زهر خندی،زهر خندتر
همه غم ها،غصه ها
تیرگی این شب تار...
برایم زیباست
زیرا....
ختم همه قافیه ها تو هستی
روزهایم شب،شب هایم تیره تر از هرشب تاریک وسیاه
خاموشی در تمام لحظه هایم جاریست
ثانیه،ثانیه عمرم از تو لبریز
قلبم از یاد تو،عشق تو هم طوفانی ست
وای امشب چه شبی ست؟!
مهر خاموش تر از خاموشی برلب من
نیست شبی تلخ تر از امشب من
این دگر انتهای خود،پایان من است
تلخی غصه دوری تو هم شیرین است
آه افسوس دل من چنین غمگین است
شب تار،تیرگی،خاموشی
سياهی،تنهایی
قصه من،من غمگین،من تنها
روزگارم تیره تر از هر شب تار
هیچ تر از هیچ شده
وتهی از خالی
کوچه خلوت من،خلوت تر
زهر خندم،ز هر زهر خندی،زهر خندتر
همه غم ها،غصه ها
تیرگی این شب تار...
برایم زیباست
زیرا....
ختم همه قافیه ها تو هستی
روزهایم شب،شب هایم تیره تر از هرشب تاریک وسیاه
خاموشی در تمام لحظه هایم جاریست
ثانیه،ثانیه عمرم از تو لبریز
قلبم از یاد تو،عشق تو هم طوفانی ست
وای امشب چه شبی ست؟!
مهر خاموش تر از خاموشی برلب من
نیست شبی تلخ تر از امشب من
این دگر انتهای خود،پایان من است
تلخی غصه دوری تو هم شیرین است
آه افسوس دل من چنین غمگین است
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط baboloha
|
نمي دانم كه مي داني، كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است