آدمى که دوستت دارد خيلى زود برايت عادى ميشود...

حرفهايش....

دوستت دارم گفتن هايش...

توقع هايش...

و چون تصور ميکنى که هميشه هست و دوستت دارد...!!!

هيچوقت نگاهش نميکنى و نگرانش نميشوى و....

براى از دست دادنش نميترسى....!!!

اما... . . .

او هم آدم است...

روزى ک کارد به استخوانش برسد, کوله بار اندوهش را بر ميدارد و بى سر و صدا ميرود....

آن روز بى اراده صدايش ميزنى اما.....

جوابى نمي آيد...

فقط برايت جاى پايش ميماند......

افسوس...

قدر آدما رو تا وقتى هستن بدون...

 

 

 

بعضی آدم ها را نمیشود که یکهو تمامشان کرد.

بعضی آدم ها آنقدر خوبند که حالت را خوب میکنند،

که تمام شدنشان برای تو سخت است،

همین است که تمامشان نمیکنی،

سعی میکنی آرام آرام کنار بکشی اما نمیشود که بشود...

اما میدانی بودنت هم برایشان چندان خوشایند نیست

و گاهی آزاردهنده میشود اگر زیاد باشد...

میدانی؟

راستش گاهی آدمی از جایی به بعد، آدم های نصفه نیمه را هم قبول میکند،

دوست های نصفه نیمه را هم می پذیرد...

میداند که اولویت های آدم ها انقدر زیاد است که بهشان اجازه ندهد

که بخواهند تمام وقت باشند،

اما بودشان خوب است، انرژی بخش است...

همه چیز را خودت قبول میکنی،

می پذیری کم و زیاد بودنشان را،

دیر یا زود شدن های بودنشان را...

دوستت می مانند، دوستشان می مانی

اما با همان شرایط نصفه نیمه...

میدانی،

گاهی دوستی های نصفه نیمه چندان هم بد نیست...