نمايش





اين روزهايم به تظاهر ميگذرد...


تظاهر به بي تفاوتي ، به بي بيخيالي ، به شادي


به اينكه ديگر هيچ چيز مهم نيست ...


اما


چه سخت ميكاهد از جانم اين  " نمايش "



همون چیزی شد که دوست نداشتم

خیلی راحت تمام شد....

مــرگ


آرام مــی خــوابـــم امــشـــب


و شــــاید این خــواب مــرگ باشــد


دیگـــر مـــرا هـــیچ تــــرسی از مـــرگ نیســـت


چـــرا كه برمـــلا كــــردم تــمام دلــدادگـــیام رابـــرایـــت


امـــــا


ای "تــ ـ ــو" یـــادت باشــد


گـاهـی اندكی كــنار آمدن با كـسی كه تمـام زندگــیش هســتـی


مـــرگ نیـــست


می آیی . . . می روی . . . و فقط یک سلام . . .


    و گاهی یک خداحافظی . . . نه . . . این انصاف نیست . . .


    من و یک دنیا عشق . . . تو و یک دنیا بی تفاوتی . . . !

"آینده"

ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب

چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.




همه چیز بازیچه نیست...!


این جمله را پروانه ای گفت که

بالهایش در دست کودک بازی گوشی جا مانده بود...!



همه می خواهند

جای تو را بگیرند...

بی آنکه بدانند...

تو هم دیگر جایی نداری...!



در میان من و تو فاصله هاست.

گاه می اندیشم ،

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری


آرزویی بکن ...گوش های خدا پر از آرزوست

و دستهایش پر از معجزه..آرزویی بکن ...

شاید کوچکترین معجزه اش

بزرگترین آرزوی تو باشد....


گاهی آنقدر دلتنگ کسی می شوی !


که اگر خودش بفهمد ...


از نبودنش خجالت میکشد .!.!.!