گاهی چه دلتنگ میشویم برای یک مواظب خودت باش برای یک هستم برای یک نوازش برای یک آغوش …




همیشــــه دلتنگی
به خاطر نبـــــــودن شخصی نیست
گاه به علت حضور کسی در کنارت استـــــــ
که حواسش به تــــــــو نیستــــــــ


دارند مرا از زمين مي کشند بيرون
ز آغوش ِ تو
چيزي بگو
ببين
جز من تويي که مانده اي
بگو
جاي تو، من مُرده ام ..
دستم را بگير
قرارگذاشته بودم
حالا که خانه دارد مي ريزد
در آغوش ِ تو فرو بريزم

مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتنی بودن است .



تنهایی را دوست دارم .
عادت کرده ام که تنها با خودم باشم ،
دوستی میگفت:
عیب تنهایی این است
که عادت میکنی خودت تصمیمی می گیری،
 تنها به خیابان می روی،
به تنهایی قدم میزنی .
پشت میز کافی شاپ تنهایی می نشینی و
آدمها را نگاه میکنی ،
ولی من به خاطر همین حس دوستش دارم .
تنها که باشی
نگاهت دقیق تر می شود و معنا دار ؛
چیزهایی می بینی که دیگران نمی بینند،
در خیابان زود تر از همه میفهمی پاییز آمده و
ابرها آسمان را محکم در آغوش کشیده اند
میتوانی بی توجه به اطراف،
ساعتها چشم به آسمان بدوزی
و تولد باران را نظاره گر باشی.
برای همین تنهایی را دوست دارم
زیرا تنها حسی است که
به من فرصت می دهد خودم باشم
با خودم که تعارف ندارم
سالهاست به تنهایی عادت کرده ام. . .