گوشــه‌گیران زود در دِل‌ها تصرف می‌کنند



بیشتر دل‌می‌برد خالی که در کُنجِ لب است

 

زنـدگی  سخت‌گرفته‌ست گلویم را ، چون

 

گره ِروســریِ مادرِ یک اعدامــــــی...

 

 

رقص موهای تو  در باد  چنان زیبا بود...

گوییا  داشت خدا  خانه تکانی  می‌کرد!

 

آنقدر در حسرت دوری تو نجوا کنم

تا خدا گوید بیا این هم عزیز دردانه ات

روسری سر کن و نگذار که در حومه‌ی شهر

مردگان شایعه سازند که محشر شده‌است!

 

یک عُمر  پریشانِ همان یک نِگهَت شد

این دربه‌درِ خِیر ندیده؛ دلِ رسوا