تنهايي


میگویم : چه تلخ است رنجها را تنها بردن!
میگوید:بهار را باور کن
میگوید:بهار را باور کن
رویشی دوباره است ،باور نکن تنهاییت را
آری بهار را باور کنیم .------------------------------------------------------------------------------
تنهايي

..ديرگاهيست که تنها شده ام ..
.. قصه غربت صحرا شده ام..
..وسعت درد فقط سهم من است ..
.. باز هم قسمت غم ها شده ام..
..دگر آئينه ز من با خبر است ..
..که اسير شب يلدا شده ام..
..من که بي تاب شقايق بودم..
..همدم سردي يخ ها شده ام..
..کاش چشمان مرا خاک کنيد ..
..تا نبينم که چه تنها شده ام ..
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
صدایم کن
صدایم کن ، که من صدایت را بسیار دوست می دارم
من به هیچ کس نگفته ام که تا چه حد صدایت را دوست می داشتم
صدای تو تمام سرمای خزان
و خلوت تنهایی مرا می شکست
صدایم کن ، که من صدایت را بسیار دوست می دارم
من به هیچ کس نگفته ام که تا چه حد صدایت را دوست می داشتم
صدای تو تمام سرمای خزان
و خلوت تنهایی مرا می شکست
-----------
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط baboloha
|
نمي دانم كه مي داني، كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است