كنار گلهاي رز
وسالهاست كه ديوانه اي بي آزار
هر روز عصر بر روي نيمكت پاركي
كنار گلهاي رز مي نشيند
وباچشمان بسته در انتظار صدايي است
تا او را بخويش بخواند..............
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۵ ق.ظ توسط baboloha
|
نمي دانم كه مي داني، كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است