گاهی...
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد؛
که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری؛
که فقط باید فریادشان بزنی..
اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری؛
انگیزه ای برای فردا نداری؛
و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد؛
زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری؛
و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که
می شناسی بنشینی و "فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...
شاید از خودت...
و شاید...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ ساعت ۶ ب.ظ توسط baboloha
|
نمي دانم كه مي داني، كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است