خسته ام، خسته ای تنها و غریب در دل شب که از تکرار شبهای بی لبخند،
از تکرار ورقه های سپید تنهایی، که هر شب بی هیچ نوشته ای،
بی هیچ نقش و نگاری ورق میخورند،
دلگیرم
از تکرار ورقه های سپید تنهایی، که هر شب بی هیچ نوشته ای،
بی هیچ نقش و نگاری ورق میخورند،
دلگیرم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ساعت ۳ ب.ظ توسط baboloha
|
نمي دانم كه مي داني، كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است