دارند مرا از زمين مي کشند بيرون
ز آغوش ِ تو
چيزي بگو
ببين
جز من تويي که مانده اي
بگو
جاي تو، من مُرده ام ..
دستم را بگير
قرارگذاشته بودم
حالا که خانه دارد مي ريزد
در آغوش ِ تو فرو بريزم