یه روز فکر میکردم
اگه او را با غریبه ای ببینم
شهر را به آتش میکشم!!
اما امروز برای دیدنش:
حاضر نیستم حتی کبریتی روشن کنم....
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۶ ق.ظ توسط baboloha
|
یه روز فکر میکردم
اگه او را با غریبه ای ببینم
شهر را به آتش میکشم!!
اما امروز برای دیدنش:
حاضر نیستم حتی کبریتی روشن کنم....
نمي دانم كه مي داني، كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است