+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۲ ق.ظ توسط baboloha
|
نمي دانم كه مي داني، كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است ----------------------------------------------- -----------------------------------------------
مـاه من ؛ غـصه چرا ؟! آسمان را بنگر که هنوز , بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد ! یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان نه شـکست و نه گـرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ؛ و در آغاز بهار , دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که : هنوز پر از امنیت احساس خـداست !
مـاه من ؛ غـصه چرا ؟! تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویـم , همه خـوشبخـتی توست !
مـاه من ؛ دل به غم دادن و از یاس سخن گفتن ها کار آنهایی نیست , که خـدا را دارند . . .
مـاه من ؛ غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات , از لب پنجره عشق , زمین خورد و شکست , با نگاهت به خـدا چتر شادی واکن و بگو با دل خود : که خــدا هست و خــدا هست و خــدا . . .!
او همانی است که در تارترین لحظه شب , راه نورانی امید نشانم میداد , او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد , همه ی زندگی ام , غرق شادی باشد !
مـاه من ؛ غـصه اگر هست , بگو تا باشد. . .! معنی خوشبخـتی : بودن انـدوه است !!! این همه غصه و غم , این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه ؛ میوه یک باغــند !!! همه را با هم و با عشق بچین . . . ولی از یاد مبر : پشت هر کوه بلند , سبزه زاری است پر از یاد خــــدا و در آن باز کسی میخواند : که خـــدا هست , خـــدا هست و خـــدا. . . و چرا غصه ؟! چـــــرا ؟!
----------------------------------------- ----------------------------------------- «ولسوف یعطیک ربک فترضی» (و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی)