چه لحظه ی قشنگیه وقتی آدم به پایان راه میرسه و نگاهی به مسیر طی شده می ندازه و می بینه

که چه راه طولانی و طاقت فرسایی رو طی کرده و به پایان رسونده.

گاهی وقتا آدم کسایی رو می بینه که یه مسیر رو برای رسیدن به هدف انتخاب می کنن ولی وسطای   

راه کم میارن و دلشون میخواد دیگه ادامه ندن.

هدف این جور آدما یا خود نمایی و دیده شدنه و یا این قدر در نظرشون بی اهمیته که وقتی راه یه کم سنگلاخ و سر بالایی میشه پاهاشون توان حرکت رو از دست می ده.شاید همه ی ما این حس رو تجربه کرده باشیم.

به جایی میرسیم که حس میکنیم تنها و سرگردون یه جای سرد و تاریک گیر افتادیم و دیگه توان رفتن نداریم.

ولی اگه خودمونو به اونی وصل کنیم که همیشه باهامونه همیشه دوسمون داره هیچ وقت بهمون دروغ نمیگه و هیچ وقتم تنهامون نمیذاره.خودش به مقصد میرسوندمون بدون اینکه بفهمیم چه طوری!

کافیه بهش فکر کنی...