هيج كس...
این بار می نویسم...
نه برای آسمان و زمین
نه برای ماه و ستاره
این بار می نویسم...
نه برای هیچ کس...
می نویسم برای شکسته قلبی از تبار صداقتی در دور دستها...
برای قلب عاشق سوخته در عشق.
این چه عشقی است.سوختن...!!؟؟
این بار می نویسم تا بدانند نادانسته ها...
تا بدانند جرمی هم هست
که بی گناه از آن مجرمی...
کاش ای آسمانها مرا به دورترین آسمانها ببری
شاید آرامشی بیابم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۱ ب.ظ توسط baboloha
|
نمي دانم كه مي داني، كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است