
نگاره من
من چه صبورم...
میدانی!
روز ها میگذرد اما من ...چه صبورم
ستاره ها میایند همراه مهتاب و شب...
میگوییم از نگارمان...
باز ما چه صبوریم
میزند باران...به زیر نم نم باران
من آرام و صبورم
گام بر میدارم از عمق و نهایت...باز من می اندیشم...
به آنچه تو هستی در آن
به آنچه تو باشی
به آنچه بیایی
میدانی...؟
من می مانم
آمدنت نزدیک است...پس می مانم
آه نگارا
من چه صبورم...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت ۳ ب.ظ توسط baboloha
|
نمي دانم كه مي داني، كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است