
من از این فاصله ها می ترسم
به کجا می بردم
در شب سرد فراق،
شب تنهایی من!
تو بگو از غم من
تو بگو از غم دلدادگی و ماتم من
ای غم انگیزترین نغمهء دل
تو بخوان از غم دل
که چنین گشت سیه، عالم من
*************
من از این فاصله ها می ترسم
به کجا می بردم
در شب سرد فراق،
شب تنهایی من!
بشکند قلب مرا
هردم از یاد ستمکارترین همدم من
همدم و غمخوار قدیم
دلبر و دلدار قدیم
گشته آن یار قدیم، گریهء هردم من
*************
من از این فاصله ها می ترسم
به کجا می بردم
در شب سرد فراق،
شب تنهایی من!
قفسی ساخته بر این تن من
از برای دل پروانهء من
شب تنهایی هر لحظهء من!
شده تن پوش سیاه
در عزای دل دیوانهء من
*************
من از این فاصله ها می ترسم،

نمي دانم كه مي داني، كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است، چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است