ایـــــنـجــا...

همــه تــــــنهـان !

امّـــا خــــیـلــیـا هــــنـوز گـــرمـَن !
مـــتـوجـّـه نــــشـدن !!!


نه اسمش عشق است؛ نه علاقه؛ نه حتی عـادت؛
 
حماقت محض است !
 
دلتــنگِ کـسی باشـی؛
 
که دلش با تـو نیست !!!

حس خوبیه ...به خودت میای میبینی ،
 به کسی که رهات کرده و بدجور بهت ظلم کرده ..
دیگه نه نیازی داری..
نه احساسی........
ولی اون ...
داره از بی تو بودن میمیره .......

کسی که سیگار می کشه


از یه دَردِ بُزُرگتر رنج می بره


از سَرَطان نَتَرسونِش ...


باور کــن خیلی حــــــــرف است

وفــــــــــــــــــادار دســـــت هایی باشـــی که

حتی یکبار هم لمســـــ ـــشان نکرده ای ...

من امتحان کردہ ام،

مےدانم،

درد دارد،

آدم پیر مےشود،

وقتے عزیزش را صدا مےزند و

جوابے نمےشنود...

سال ها گذشت و گذشت و گذشت

و ساندیس ها کماکان تولید شدند

و تولیدکنندگان نوشتند از «اینجا» باز کنید

 و مردم همچنان از «آنجا» باز کردند!



خود را نرنجان....

آنکه بودنت را قدر ندانست

لایق حضور در فکرت هم نیست....!!!


اما...

عــشـق


زیـــــبـاتـــریــن لـــذّتـــیـست ..
کــه بـه وقــت ِ ارتـــکاب ِ آن ..
خـــــدا
بـــــرای ِ بـــــشر ..
ایــــستــاده "دســـت" مــــــیـزنــــد ...!

گاهی می توان برای کسی که دوستش داریم...
چند سطر" سکوت" بنویسیم ...
تا زمان تنهایی هرجور که دلش خواست آن را معنا کند..! :



گاهی ادم ناخواسته چقدردلش لک میزنه واسه پیامکی که نوشته باشه:
دیگه بسته دلم برات خیلی تنگ شده...

میای اشتی؟؟؟


این پیچ را که بگذری

خواهی دید..


آنقدر در حسرت نداشتنت آه کشیده ام که


تمام جاده را مه گرفته است!


تنهایی ام را دوست میدارم؛

بوی پاک نجابت میدهد!

یـک وقـت هایـی ،

یـک حـرفـهایـی ،

یـک آدمـهایـی را ،

عجیـب از چشـمم مـی انـدازد !...


من گمان کردم رفتنت ممکن نیست

رفتنت ممکن شد...

باورش ممکن نیست

مــــے گــُــویـَـنــد ســـــآدِه ام،،
مـــے گـُــویــَـنـــد تــُــومَــــرا بآ
یــِک جُمـــــلـــﮧ
یـِــک لَبـــــخـنـــد،،،
بـِـــﮧ بــازےمیـــــگیــــرے ... ... ...
مــــــے گـُــــوینــــد تـَــرفنــد هـــآیت، شِـــیطنـــتهــــآیت
و دروغ هآیـــت را نمــــے فَهمَــــم ... !!
مــــــے گویند ســــآده ام
اما تــــُـوایــטּرا باوَر نَکـُـטּ
مـــَـــــטּ فـــــقــــــط دوســـتـــَــت دارم،
هَمیـــــــــטּ!!!!
و آنــــها ایــــטּ را نِمـــــــے فـَـــهمنــــد.....!

دلتــــــــــنگ

آدمـای دلتــــــــــنگ وقتی خیلی بهشون خوش میگذره

و میخندند یهو سرشونو برمیگردونند اونوری

یکم ثابت میشن

یواش یواش

چشاشــــــون پر از اشـــــــک میشه

هستند کسانی که از شدت تنهایی به کما رفته اند...

حرف می زنند،

راه میروند،

نفس میکشند

ولی چیزی حس نمیکنند!

فقط فکر میکنند و فکر.....

❤گفتم:میری؟

گفت❤:آره

گفتم:منم❤ بیام؟

گفت:جایی که من میرم ❤جای 2 نفره نه❤ 3 نفر

گفتم:برمی گردی؟

فقط خندید.❤....

اشک❤ توی چشمام حلقه زد

سرمو پایین❤ انداختم

دستشو زیر چونم گذاشت❤ و سرمو بالا آورد

گفت❤:میری؟

گفتم:آره

گفت:❤منم بیام؟

گفتم:جایی که من میرم جای❤ 1 نفره نه 2 نفر

گفت❤:برمی گردی؟

گفتم:جایی که میرم راه برگشت❤ نداره

من رفتم❤ اونم رفت

ولی اون❤ مدتهاست که❤ برگشته

وبا ❤اشک چشماش

خاک مزارمو❤ شستشو میده .


مــی خـواهـم داستـانـی از علاقــه ام بـه تــو را بنـویسـم

یـکی بـــود ، یـکی ...

بـی خیال........!!

خــلاصـه اش میشود اینــکـه :

دوستـت دارم ، لعـنتـی . . . !



آنـــــــــــقدر نـــــــــــیستی ،

که گــــــــــــاهی حــــــــــــس میکنم ،

عشق را نـــــسیه به من داده ای ... !!!

" بـــــــــــــــ ـــــــــ ـــــــــــ ـــــــــــــی تـــــــــــــــــــابم "... !

نـــــــــــــــقد مـــــــــــــی خواهمت ... !!!


خــــــــــــــــــــــیابان ،

کــــــــــــــــــــــــــــــــــوچه ،

دوستت دارم های واقـــــــــــــــــــــــــــعی ،

نـــــــــــــــــــگاه های پـــــــــــــــــر از مــــــــــــــــعنی ...

هیچ کدام به درد من نــــــــــمی خورند ... !!!

من " خــــــــــــــــــــودت " را می خواهم !!!

مـــــــــــــــــــــــــــــــی فهمی ... ؟؟؟ !

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــودت را ...


دلـتنگــــــــی




تا چشم کار میکند ، نـــــــــــیستی ...

این غم انگیزترین چــــــــــــــــــــــــــیزیست ، 

که مــــــــــــــــــــــیشد دیــــــــــــــــــــــــــــــــــد ...

کاش کـــــــــــور بــــــــــودم ،

چشمـــانم را بـــــــــی حضورت نـــــــــــمی خواهم ... !

 دلـــــــــ ــــــــــــ ــــــــــ ـــــــتنگی نــــــــــــــــــــــــــــــــــــبودنت را ،

به رخ لــــــــــــــحظه هایم مــــــــــــــــیکشند ... !!!


دلم از نبودنت پر است، آنقدر كه اضافه اش از چشمانم ميچكد...

سالهای سال اینقدر خیال بافتم

که همه ی کلافهای فکرم به شکل

یک لباس آرزو در آمدند...

اما میترسم...

میترسم این لباس اندازه ام نباشد

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی

چـقــــدر ســـختــــه ...

چـقــــدر ســـختــــه منـــطقـــــي فــكر كنــــي
وقتــــي ..
احــســـاســـاتـــت داره خـــفــت ميـــكنـــه!!!!

وقتي دو عاشق از هم جدا مي شن ... ديگه نميتونن مثل قبل دوست باشن ...

چون به قلب همديگه زخم زدن ...

نمي تونن دشمن همديگه باشن ... چون زماني عاشق بودن ...

تنها مي تونن آشناترين غريبه براي همديگه باشن ...

نه اینکه تو نمیدونی ولی این درد بی رحمه
یه چیزایی رو تو دنیا فقط یک مرد میفهمه
تمام روز میخندم تمام شب یکی دیگه ام
من از حالم به این مردم دروغای بدی میگم

تو خوب باش ، حتی اگر آدم های اطرافت خوب نیستند ... تو خوب باش ، حتی اگر همه از خوبی هایت سو استفاده کردند ... تو خوب باش ، اگر جواب خوبی هایت را با بدی دادند ... تو خوب باش ، همین خوب ها هستند که زمین را برای زندگی زیبا می کنند ...