گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست
بين من و عشق تو فاصله ای نيست
گفتم کمی صبر کن گوش به من ده
گفتی که نه بايد برم حوصله ای نيست
گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست
رفتی تو خدا پشتو پناهت ، به سلامت
بگزار بسوزد دل من مسئله ای نيست

چه زود مي گذرد...

دخترك كوله‌پشتي‌اش را به دوشش انداخت و از در دانشگاه بيرون آمد. با مهشيد خداحافظي كرد‌، موهايش را كه از مقنعه بيرون آمده بود مرتب كرد‌، از خيابان رد شد. روي سنگفرش پياده‌رو راه مي‌رفت و موزائيك‌ها را مي‌شمرد. اين‌طوري مي‌توانست در حين راه رفتن كتاني‌هايش را ببيند. چقدر طول كشيده بود تا پول‌هايش را جمع كند و كتاني‌هايي را كه به قول خودش All Star  بود بخرد. حالا كه به كفش‌هايش نگاه مي‌كرد مي‌ديد چقدر دوست‌شان دارد...

سلام! چرا وقتي راه مي‌ري به كفشهات نگاه مي‌كني؟

دخترك رويش را كه برگرداند پسري هم سن و سال خودش ديد. همقدم با دخترك راه مي‌آمد و در حالي‌كه دست‌هايش توي جيبش بود سعي مي‌كرد از دخترك عقب نماند. دخترك بي توجه به او راه مي‌رفت. پسرك ادامه داد: اسم من سُهرابه... دانشجوي معماري‌ام... مي‌تونم بپرسم اسمت چيه؟... دخترك قدم‌هايش را تند‌تر كرد. سهراب منتظر جواب بود. دخترك اما فقط به زمين نگاه مي‌كرد و تند تند راه مي‌رفت. چند متري جلو‌تر سهراب قدم‌هايش را آرام كرد. آرام و آرام‌تر و آرام‌تر و بالاخره ايستاد و رفتن دخترك را نگاه كرد. ابروهايش را بالا انداخت و برگشت. دخترك هنوز هم به زمين، به كفش‌هايش نگاه مي‌كرد و راه مي‌رفت... به ياد كلاسي افتاد كه دير رسيده بود و استاد راهش نداده بود‌. چقدر از استاد دلخور بود؛ به خاطر سه دقيقه تاخير از سه ساعت كلاس محروم شده بود‌. ليلي يا مجنون‌؟ كدام‌شان عاشق‌تر بودند؟ اين سوالي بود كه سر كلاس ادبيات استاد پرسيده بود‌. 

استاد من از هر دوشون عاشق‌ترم ( اين حسام هم يه طوري‌ش ميشه‌ها)  
استاد عشق كيلو چنده‌؟ كي تو اين دوره زمونه وقت عاشقي داره ( چقدر سطحي نگاه مي‌كنه شيوا )  
استاد اين ليلي رو كه بايد گرفت خفه كرد اين‌قدر مجنون رو اذيت كرد ( معلوم نيست ليلي بالاخره مي‌خواد جواب خواستگاري اين مجيد بيچاره رو بده يا نه‌؟!‌ )  
عشق ديگه از مد افتاده‌، حالا ديگه GF مد شده بايد...‌(‌...)

راستي عشق يعني چي‌؟ كي عاشقه‌؟ ليلي يا مجنون‌؟ الانم ميشه عاشق شد؟ دخترك سخت عاشق فكر كردن به عشق شده بود كه ... ببخشيد‌، يه دفعه مردي با عجله از كنارش رد شد؛ به شونه دخترك زد و او را از افكارش بيرون كشيد و پاره كردن افكار دخترك را به يك ببخشيد تمام كرد‌.
راستي سهراب كو‌؟ دانشجوي دانشگاه ما بود‌؟ از كجا فهميد من به كفش‌هايم ‌...

گلفروشي ، بايد براي پدرش گل مي خريد . گل رز شاخه اي 700 تومان ، ليليوم 1500 تومان ، نرگس... ، مريم .... كوكب.... راستي چرا اسم گلها را روي مردها نمي گذارند ؟!؟ سه شاخه گل رز بدون هيچ تزييني .  
آقا لطفا تيغ هايش را بزنيد . دفعه پيش تيغ ها دست پدرش را زخم كرده بودند .

راستي چرا پدر نمي تواند ببيند ؟
چرا مادر اينقدر مهربان است ؟
برادرم كي سربازيش تمام ميشود ؟
راستي دخترك چقدر دلش براي خدا تنگ شده بود .
آه چقدر ذهن شلوغي دارد دخترك...

دخترك همچنان پايين را نگاه مي كرد و قدم هايش را مي شمرد. از روي سايه ها مي پريد و قدم هايش را كوتاه و بلند مي كرد. كتاني هاي All Star از نو بودن مي افتاد و خاكي مي شد. مثل روزهاي عمر دخترك كه نمي دانست چه زود مي گذرد...

كوچك باش و عاشق

پرسيدم: چطور مي توان بهتر زندگي كرد؟

جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد، زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو..
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

شك هايت را باور نكن و هيچگاه به باورهايت شك نكن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد كه چطور زندگي كنيد

مهم اين نيست كه قشنگ باشي ، قشنگ اين است كه مهم باشي! حتي براي يك نفر

مهم نيست شير باشي يا آهو، مهم اين است با تمام توان شروع به دويدن كني
كوچك باش و عاشق.. كه عشق ميداند آئين بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصيت تو باشد نه رابطه خاص تو باكسي

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

نلسون ماندلا

شرط عشق

 

شرط عشق


 دختر جواني چند روز قبل از عروسي آبله سختي گرفت و بستري شد. نامزد وي به عيادتش رفت و در

ميان صحبتهايش از درد چشم خود ناليد. بيماري زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد

جوان عصا زنان به عيادت نامزدش مي رفت و از درد چشم مي ناليد. موعد عروسي فرا رسيد. زن نگران

صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم مي گفتند چه خوب

 عروس نازيبا همان بهتر که شوهرش نابينا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنيا رفت، مرد عصايش را

کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاري جز شرط عشق را به جا

نياوردم.

مگه ممکنه؟!!!!

 

 

 

معلم پای تخته داد می زد
 
صورتش از خشم گلگون بود
 
و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود 

ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

برای آنکه بی خود، های و هوی می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای که از ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت

یک با یک برابر هست

 از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است

معلم
مات بر جا ماند !

و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز

یک با یک برابر بود؟
 سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود.

و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
وآن سیه چرده که می نالید پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم

یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که، پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
 
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
 یک با یک برابر نیست

 

حکمت وزیدن باد، رقصاندن برگها نیست. امتحان ریشه هاست 

بهشت


 برای يك بار پريدن ، هزار هزار بار فرو افتادم

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهداره

هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند...
اما ای انسانها... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد

مادر...

 

 مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره!

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم


كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد

روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!!

اون هیچ جوابی نداد....

حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی

از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو

وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا اونم بی خبر

سرش داد زدم، چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا


اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد

یك روز، یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم

بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی كنجكاوی

همسایه ها گفتن كه اون مرده

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام.


منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا

ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی، تو یه تصادف، یك چشمت رو از دست دادی

به عنوان یك مادر، نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

 
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو

مادرت...

نمک شناس!

 

یعقوب لیث صفاری

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند.

در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و كار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم؟! بیائید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم كه تا آخر عمر برایمان بس باشد.

البته دسترسى به خزانه سلطان هم كار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممكن را بررسى كردند، این كار مدتى فكر و ذكر آنها را مشغول كرده بود، تا سرانجام بهترین راه ممكن را پیدا كردند و خود را به خزانه رسانیدند.

خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و ... بود. آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلاجات و عتیقه جات در كوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در این هنگام چشم سر كرده باند به شى ء درخشنده و سفیدى افتاد، گمان كرد گوهر شب چراغ است، نزدیكش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمك است!

ادامه نوشته



یه روز فکر میکردم

اگه او را با غریبه ای ببینم

شهر را به آتش میکشم!!

اما امروز برای دیدنش:

حاضر نیستم حتی کبریتی روشن کنم....

خشنودي خدا و دوستي ملائكه

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام

۱-كيفيت نماز شب

نماز شب مجموعاً يازده ركعت مي‌باشد كه ده ركعت آن هر دو ركعت به يك سلام خوانده مي‌شود و يك ركعت به يك سلام.
هشت ركعت از يازده ركعت را بايد به نيّت نماز شب و سپس دو ركعت ديگر به نيّت نماز شَفع و آنگاه يك ركعت نماز وَتر، كه با فضيلترين نماز شب، نماز وَتر و شَفع است و دو ركعت شَفع برتر از وَتر است.

اول-- نيت: دو ركعت نماز شب مي‌خوانم قُربة اِلي الله

در ركعت اول: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قول هو الله احد + ركوع + سجده
 - در ركعت دوم: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قول هو الله احد + قنوت + ركوع + سجده + تشهد + سلام.
(نماز شبي كه در قست بالا آمده است را چهار بار تكرار كنيد كه جمعاً هشت ركعت نماز شب مي‌شود).

دوم--نيت: دو ركعت نماز شَفْعْ مي‌خوانم قُربة اِلي الله

در ركعت اول: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قول هو‌ الله احد + يك بار سوره قول اعوذ برب الناس + ركوع + سجده.
 - در ركعت دوم: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قول‌ هو الله احد + يك بار سوره قول اعوذ برب الفلق + قنوت + ركوع + سجده + تشهد + سلام

سوم--نيت: يك ركعت نماز وَتْر مي‌خوانم قُربة اِلي الله

در ركعت اول: يك بار سوره حمد + سه بار سوره قول هو الله احد + يك بار سوره قول اعوذ برب الفلق + يك بار سوره قول اعوذ به رب الناس و در قنوت: خواندن كامل قنوت + در حاليكه دستهايتان در حالت قنوت است، (با انگشتان دست راست يا با تسبيح) چهل بار بگوييد ( اَللّهُمَّ اِغْفِر لِلْمومِنينَ وَ اَلْمومِناتْ وَ اَلْمُسلِمينَ وَ اَلْمُسلِماتْ ) «خدايا ببخش جميع مؤمنين مرد و مؤمنين زن را». و بعد از آن هفتاد بار بگوييد ( اَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبي وَ اَتُوبُ اِلَيه) «آمرزش مي‌طلبم از خدايي كه پروردگارم است و بسويش باز مي‌گردم». سپس هفت بار بگوييد (هذا مَقامُ الْعائِذِ بِكَ مِنَ اَلْنار) «اين است مقام كسي كه از آتش قيامت به تو پناه مي‌برد». سپس سيصد مرتبه بگوييد ( اَلْعَفو ) «ببخش». + و سپس يك بار بگوييد ( رَبّ اغْفِرْلى وَ ارْحَمْنى وَ تُبْ عَلىََّ اِنَّكَ اَنْتَ التّوابُ اَلْغَفُورُ الرّحيم ) «پروردگارا ببخش مرا و رحم كن به من و توبه مرا بپذير به راستي كه تو، توبه پذيرنده، بخشنده و مهرباني». + ركوع + سجد + تشهد + سلام + (پايان نماز) + تسبيحات فاطمة زهرا (س)

تسبيحات حضرت زهرا (سلام الله عليها): (34 مرتبه، الله اكبر،  33 مرتبه، الحمد لله و 

33 مرتبه،سبحان الله)

در حديثي آمده: خواندن تسبيحات فاطمه زهرا (سلام الله عليها) از هزار ركعت نماز مستحب، نزد خداوند بهتر است

چند نكته:

۱-وقت نماز شب از نيمه شب (ساعت 12 نيمه شب) تا فجر صادق است

۲-جواني كه مي‌ترسد خواب بماند و نماز شب از او فوت شود مي‌تواند نماز شب را پيش از نيمه شب (ساعت 12 نيمه شب به بعد) بخواند

۳-خواندن سوره در ركعتهاي نماز شب لازم نيست و مي‌تواند فقط به خواندن سوره حمد اكتفا كند

۴-نماز وَتر يك ركعت است و مي‌شود آن را بدون قنوت به جا آورد.

۵-لازم نيست همه يازده ركعت را در يك مجلس بخواند، بلكه مي‌تواند در دو سه نوبت بخواند، بلكه تفريق افضل است، همان طور كه رسول خدا تهجد مي‌كرد

۶-مستحب است كه نماز شب را بلند بخواند تا اگر از خانواده‌اش كسي مي‌خواهد براي به نماز شب برخيزد بيدار شود

۷-مستحب است در قنوت نماز (وتر) براى چهل تن، از مؤمنان چنين دعا (كه كسى كه براى چهل مؤمن دعا كند دعايش مستجاب مى‏شود) كند: (اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِفُلان) و به جاى كلمه (فلان) مؤمنى را نام ببرد

۸-در نماز مستحب، شك ميان ركعت اول و دوم، نماز را باطل ‏نمي‌‏كند و نمازگزار مي‌‏تواند تصميم بر هر كدام بگذارد

۹- در نماز شَفع و وَتر بهتر است بعد از حمد سوره توحيد را بخواند تا ثواب يك ختم قرآن را ببرد

 

ادامه نوشته


مردي مشغول تميز کردن ماشين نوي خودش بود.ناگهان پسر ۶ساله اش سنگي برداشت وبا آن چند خط روي بدنه ماشين کشيد.مرد با عصبانيت دست پسرش را گرفت و چندين بار به آن ضربه زد. او بدون اينکه متوجه باشد، با آچار فرانسه اي که دردستش داشت، اين کار را مي کرد!در بيمارستان، پسرک به دليل شکستگي هاي متعدد، انگشتانش را ازدست داد. وقتي پسرک پدرش را ديد، با نگاهي دردناک پرسيد: بابا!! …

مردي مشغول تميز کردن ماشين نوي خودش بود.ناگهان پسر ۶ ساله اش سنگي برداشت وبا آن چند خط روي بدنه ماشين کشيد.مرد با عصبانيت دست پسرش را گرفت و چندين بار به آن ضربه زد. او بدون اينکه متوجه باشد، با آچار فرانسه اي که دردستش داشت، اين کار را مي کرد!در بيمارستان، پسرک به دليل شکستگي هاي متعدد، انگشتانش را ازدست داد. وقتي پسرک پدرش را ديد، با نگاهي دردناک پرسيد: بابا!! کي انگشتانم دوباره رشد ميکنند؟ مرد بسيار غمگين شد و هيچ سخني برزبان نياورد.. او به سمت ماشينش برگشت و از روي عصبانيت چندين بار با لگد به آن ضربه زد. در حالي که ازکرده خود بسيار ناراحت و پشيمان
بود، جلوي ماشين نشست و به خط هايي که پسرش کشيده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود:

«« دوستت دارم بابايي»»

…..

…..

روز بعـــــد آن مــــــــرد خودکشـــــــــــي کــــــرد!!!!!

تنهايي

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نیست

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در

 انتظار خواهم گريست و انتظار

کشيدنم را پنهان خواهم کرد

پسر ناقلاي باهوش!!

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

 

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

چقدر سخته!!!

 

 

چقدر سخته وقتي كه دلت ميخواد سرت رو به ديواري تكيه بدي باز همون ديواري باشه كه يك بار زيرآوار غرورش له شدي...!

 

چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي نتوني بگي جز سلام...!

 

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هات رو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوستش داري...!

 

چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوستش داري...!

 

چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگي

گل من باغچه نو مبارك...!

چيزهايي كه بايد بدوني!!!؟؟؟؟

سلام خوبي؟ اينم از چندتا نكته هاي مهم زندگي؟!!! از امام علي (ع)

1- همواره در طلب علم باش ، زيرا اگر ثروتمند باشى علم تو را زينت بخشد، و اگر فقير باشى تو را حفظ كند

2-آرامش و آسايش در سه چيز است : زن سازگار، فرزند خوب ، دوست موافق

 3-بياموز و بياموزان

 4-عاقل كسى است كه هر چيزى را بجاى خود قرار دهد

5-بى نيازى در نوميدى از مردم است

 6-بزرگترين گناهان آن است كه انسان آن را كوچك و نا چيز بشمارد

۷-بزرگترين حسرتها در روز قيامت حسرت كسى است كه مالى را از راه نامشروع كسب كند و آنرا براى ديگران به ارث گذارد و وارث آنرا در راه خدا به مصرف رساند و داخل بهشت شود، در حالى كه مورث داخل دوزخ مى گردد

۸-در حوادث روزگار و دگرگونى اوضاع و احوال ، چهره هاى واقعى انسانها شناخته مى شود.

 9-آنچه را نمى دانيد بر زبان جارى نكنيد. زيرا در بيشتر موارد ، مطالب صحيح و برحق ، ناآگاهانه و ندانسته ، مورد انكار قرار مى گيرد

10- سكوتى كه مايه وقار و عزت باشد بهتر است از سخنى كه سبب عار و ذلت گردد

 11-زبان حيوان وحشى گزنده اى است كه اگر به حال خود رها شود مى گزد

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود

                

اون روزا یادش بخیر ؛ چه روزای قشنگی بود ...

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی را که یک نفر بفهمد
بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد
دنیا را ببین ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان اشک می آید!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت اشک می ریزیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه که بودیم اگه با کسی
دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچه هم نیستیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شاید به روی خودمون نیاریم
ولی همیشه ذهنمون پر از این آرزوست که :
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم
و هنوزم تو عالم بچگی بودیم
همون دوران بچگی هایی که پر از عشق بود و شور و نشاط و سرزندگی ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گفتگو با حضرت ابوالبشر

نامت چه بود ؟
آدم

فرزند ؟
من را نه مادري نه پدري، بنويس اولين يتيم خلقت

محل تولد ؟
بهشت پاك

اينك محل سكونت ؟
زمين خاك

آن چيست بر گرده نهادي ؟
امانت است

قدت ؟
روزي چنان بلند كه همسايه خدا، اينك به قدر سايه بختم به روي خاك

اعضاء خانواده ؟
حواي خوب و پاك، قابيل خشمناك، هابيل زير خاك

روز تولدت ؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت ؟
اينك فقط سياه، ز شرم چنان گناه

چشمت ؟
رنگي به رنگ بارش باران، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست ... نه آنچنان وزين كه ننشينم بر اين خاك

جنست ؟
نيمي مرا ز خاك، نيمي دگر خدا

شغلت ؟
در كار كشت اميدم

شاكي تو ؟
خدا

نام وكيل ؟
آن هم خدا

جرمت ؟
يك سيب از درخت وسوسه

تنها همين ؟
همين !!!

حكمت ؟
تبعيد در زمين

همدست در گناه ؟
حواي آشنا

ترسيده اي ؟
كمي

ز چه ؟
كه شوم اسير خاك

آيا كسي به ملاقاتت آمده ؟
بلي

كه ؟
گاهي فقط خدا

داري گلايه اي ؟
ديگر گلايه نه!، ولي ...

ولي چه ؟
حكمي چنين؛ آن هم به يك گناه!؟

دلتنگ گشته اي ؟
خيلي زياد

براي كه ؟
تنها خدا

آورده اي سند ؟
بلي

چه ؟
دو قطره اشك

داري تو ضامني ؟
بلي

چه كسي ؟
تنها كسم خداست

در آخرين دفاع ؟
مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

كنار گلهاي رز

وسالهاست كه ديوانه اي  بي آزار  

                                              هر  روز عصر بر روي نيمكت پاركي    

   
                                                                                                كنار گلهاي رز مي نشيند

 وباچشمان بسته در انتظار صدايي است


                                                                   تا او را بخويش بخواند..............

خداوندا!

 

 . . خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی، لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی، ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته، تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی، زمین و آسمان را کفر می‌گویی، نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان، تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر، عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی، نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌، ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .

چندتا نکته کوچیک اما مهم!!!!!!!!!

 

سلام خوبي؟
یکم حرف برات داشتم  فکر میکنم ارزششو دارهکه یه کوچولو وقت واسش بذاری!!!

1- به خاطر داشته باش که عشق‎هاي سترگ ودستاوردهاي عظيم، به خطر کردن‎ها و ريسک‎هاي بزرگ محتاج‎اند.
2- وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3- اين سه ميم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را

* محبت به همگان را

* مسؤوليت‎پذيري در برابر کارهايي که کرده‎اي

 
4- به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه مي‎جويي، گاه اقبالي بزرگ است.

5- اگر مي‎خواهي قواعد بازي را عوض کني، نخست قواعد را فرابگير.

6- به خاطر يک مشاجره‎ي کوچک، ارتباطي بزرگ را از دست نده.

7- وقتي دانستي که خطايي مرتکب شده‎اي، گام‎هايي را پياپي براي جبران آن خطا بردار.

8- بخشي از هر روز خود را به تنهايي گذران.

9- چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزش‎هاي خود را به‎سادگي در برابر آنها فرومگذار.

10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترين پاسخ است.

11- شرافتمندانه بزي؛ تا هرگاه بيش‎تر عمر کردي، با يادآوري زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني.

12- زيرساخت زندگي شما، وجود جوي از محبت و عشق در محيط خانه و خانواده است.

13- در مواقعي که با محبوب خويش ماجرا مي‎کني و از او گله داري، تنها به موضوعات کنوني بپرداز و سراغي از گلايه‎هاي قديم نگير.

14- دانش خود را با ديگران در ميان بگذار. اين تنها راه جاودانگي است.

15- با دنيا و زندگيِ زميني بر سر مهر باش.

17- بدان که بهترين ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد.

18- وقتي مي خواهي موفقيت خود را ارزيابي کني، ببين چه چيز را از دست داده‎اي که چنين موفقيتي را به دست آورده‎اي.

 

فصلها بی وفا

 

 

انتظار وفا نداشته باش از روزگار گذشته

فصلها بی وفا  سالها بی وفا

منتظر یک امید نباش

از دوستی از عشق

زبونهایی که میگن دوستت دارم بی فا هستند

داره روزی میرسه که گلها درون دل می خشکه

تموم حقایق با دروغ آمیخته میشه

عاشقها بیهوده انتظار رفتگان را می کشند

مسافران بی وفا    راهها بی وفا

بفهم که دنیا خالی از وفاست

دوستانی که عمرت رو پاشون گذاشتی بی وفا هستند

بفهم که زندگی خالی از محبته

کسانی که براشون جون دادی بی وفا هستند

داره روزی میرسه که گلها درون دل می خشکه

تموم حقایق با دروغ آمیخته میشه

عاشقها بیهوده انتظار رفتگان را می کشند

مسافران بی وفا    راهها بی وفا

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم
ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی
مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی
مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول
مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی
تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ
باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی
خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند
سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی

لحظات شادي خدا را ستايش كن

 

چند نکته کوچولو

۱-لحظات شادي خدا را ستايش كن لحظات سختي خدا را جستجو كن لحظات آرامش خدا را مناجات كن لحظات درد آور به خدا اعتماد كن و در تمام لحظات خداوند را شكر كن

 
۲-مراقب باشيد چيزهايي که دوست داريد به دست آوريد وگرنه مجبور خواهيد شد چيزهايي را که بدست آورده ايد دوست بداريد

۳-هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

۴-به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

۵-هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات هستي


۶-اگر روزي تهديدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي ترکت کردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد


۷-از او که رفته نبايد رنجشي به دل گرفت آنکه دوستش داريم همه گونه حقي بر ما دارد حتي حق آنکه ديگر دوستمان  نداشته باشد نمي توان از او رنجشي به دل گرفت بلکه بايد تنها از خود رنجيد که چرا بايد آنقدر شايسته ي محبت نباشيم که دوست ما را ترک کند ... و اين خود دردي کشنده است